خرید بک لینک
رمان اشتیاقرمان :اشتیاقجلد اول مجموعه ی برادران استیلنویسنده: Helen Hardtمترجم :راحیل خلاصه:بعد از اینکه جید در محراب توسط نامزدش ترک می شه برای آرامش بیشتر به مزرعه بهترین دوستش نقل مکان میکنه اون در آنجا آراادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام پارسامنش تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 23:04

رمان عشق زیبای کثیف و دروغ های زیبای کثیف مجموعه_کثیفجلد اول دروغ_های_زیبای_کثیف وجلد دوم عشق_زیبای_کثیفدو جلد در یک فایل با قیمتی استثناییمترجم:م.مقدسی فرقیمت اصلی:20000تومان #عاشقانه#خارجی#اروتـــــیک#همخونه_ای#ارباب_بردهخلاصه :نمی دونم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام پارسامنش تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 23:04

رمان انتقام خون آشام (جلد سوم مجموعه مدیس سانچز) رمان#انتقام_خون_آشام #جلد_سوم_مجموعه_مدیس_سانچز جلد اول: #عشق_خون_آشام جلد دوم: #برده_خون_آشام قیمت:15000تعداد صفحات:748اول: کانال تلگرامم @romansara_tarjomeدوم: در کانال اینستاگرامم میتونین دایرکتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام پارسامنش تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 23:04

رمان مقبره ی لیا

رمان مقبره ی لیا

نویسنده:ساحل

خلاصه رمان

داستان در مورد دختر دانشجوییه که برای از دست ندادن پروژه تحقیقاتی دانشگاه مجبور میشه با استادش که مشکل جـــنســـی داره و انسان بسیار هـــــوس بازی هست وارد رابـطه بشه و در این راه با مشکلات و درد سر های زیادی برخورد میکند ک باید از ان ها رد بشود تا…

دانلودرمانpdf

برچسب: نویسنده: پرهام پارسامنش تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 23:04

رمان عشق زشترمان عشق زشت نویسنده: کالین هوورمترجم: شبنمخلاصه:در مورد یه دختریه که برادرش خلبانه چند روزی میره خونش تا بتونه کاراشو ردیف کنه این بین با دوستای برادرش که خلبان هستن اشنا میشه از یکی از این پسرا خوششادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام پارسامنش تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 23:04

رمان خون آشام مرموزرمان خون اشام مرموز جلد اول مجموعه دنیای شبانهنویسنده:ال.جی.اسمیت خلاصه: داستان در مورد دختری است که با مادر ، برادر و پدر خوانده اش زندگى مى کند! او متوجه مى شود بیماری اى دارد که مرگش حتمی است ولى ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام پارسامنش تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 23:04

رمان شب آرامرمان شب آرام نویسنده:ماری هیگینز کلارکمترجم: نفیسه معتکف #هیجانی #جنایی #راز_الود #خارجی#صــــحنه_دار برایان هفت ساله همراه مادر و برادر ده ساله اش به نیویروک رفته است تا از پدرش که در بیمارستان بستریادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام پارسامنش تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 23:04

فصل شانزدهم خیانت اگر با پتک به سرم میکوبید قطعا کمتر باعث آسیب رساندن به من میشد به هق هق افتادم ولی ادامه دادم "اصلا چرا باید منو با کسی شریک میشدی؟مگه نه؟ من یه نوشیدنی مخصوص برای خودت بودم"صورت وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام پارسامنش تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 12:22

فصل هفدهم جاذبه ناخوشایند صدای لعنتی جذاب خودش بود به سمتش برگشتم خدای من او بطرز دردناک و نفرت انگیزی زیبا بود با بیچارگی نالیدم "لطفا..لطفا از من فاصله بگیر "تقریبا به گریه افتاده بودم سرش را خمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام پارسامنش تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 12:22

فصل هجدهم راز ها ادامه دادم "من میتونم تورو بکشم و لنس چیزی بهم نمیگه در این حد بی ارزشی "شانه ام را محکم در دست گرفت و اینبار با صدای بسیار بلندی فریاد زد"خفه شو مدیس تو هیچی نمیدونی ""اوه جناب خیانتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام پارسامنش تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 12:22

سه تا ماشین پلیس اونجا بودن که از قبل بیرون از ایستگاه قطار پارک شده بودن و چندین افسر پلیس با اون ژاکتهای زرد رنگ فلورسنت اونجا بودن. متوجه شدم بعضیاشون داشتن صحنهی جرم رو با نوار ابی و سفید پلیس ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام پارسامنش تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 12:22

فصل نوزدهم انتقام ناتمام لنس در را پشت سر رافائل بست آب دهانم را بسختی فرو دادم و هوا را با فشار بلعیدم به سمتم آمد و جلوی تخت زانو زد من لبه ی تخت نشسته بودم دیدن عضلات تکه تکه شده ی شکمش که از روی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام پارسامنش تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 12:22

فصل بیستم ناگفته ها هر سه ساحره سرشان از تنشان جدا شده بود و روی زمین افتاده بودند و لنس کنارم زانو زده بود و جای گلوله ها را بررسی میکرد همه ی اینها حتی سه ثانیه هم طول نکشید چطور میتوانست با آن سادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام پارسامنش تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 12:22

فصل بیست و یکم تسلیم بدون اینکه حرف دیگری بزند رویم خیز برداشت و شروع به لیسیدن خون از روی پوستم کرد از برخورد زبانش روی پوستم لرزیدم هر کجا که زبانش میخورد پوستم به گز گز می افتاد این خیلی بد بودادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام پارسامنش تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 12:22

فصل بیست دوم یخ کنار دریاچه روی کُنده ی درختی نشسته بودم همه جا برف بود و دریاچه کاملا یخ بسته و شبیه یک زمین پاتیناژ شده بود چندین دانشجو رویش سر میخوردند و با برف به هم حمله میکردند و صدای خنده هایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام پارسامنش تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 12:22

صفحه بندی