خرید بک لینک

رمان :اشتیاق

جلد اول مجموعه ی برادران استیل

نویسنده: Helen Hardt

مترجم :راحیل

خلاصه:
بعد از اینکه جید در محراب توسط نامزدش ترک می شه برای آرامش بیشتر به مزرعه بهترین دوستش نقل مکان میکنه اون در آنجا آرامش گرفته ولی... انتظار نداشت که سرنوشت اون رو به سمت برادر ساکت و کم حرف دوستش بفرسته
وقتی آن کابویی زرق و برق دار و با شکوه اون رو میب،وسه همه شرط هایی که برای خودش ساخته بود نابود میشه و حالا اون دیگه نمیتونه ازش دست بکشه.

تالون استیل یه مرد نابود شده بود. اون هرگز از آسیب و زخم های دلهره آور و مخوف دوران کودکیش نجات پیدا نکرده. اون چیزهایی که زنان زیادی در اختیارش میگذاشتند رو میگرفت ولی هیچ چیز برای بازگشتن به آن ها پس نمی داد... تا اینکه جید رابرتز وارد زندگی سرد اون شد.
اون خوشگل بود، شیرین، و به اون احساسی رو میداد که قادر به درکش نبود. به اون میل، تمایل، خواستن و آرزو میداد. و میل و هو،س به اون باعث اشتیاق (craving ) درونش شد. و حالا اون دیگه نمیتونست اشتیاقش رو کنترل کنه.

قسمتی از رمان:


نمیتونستم برم . دلم میخواست به خاطر اون از اینجا برم ولی نمیتونستم .

من خیلی عاجز و ضعیف بودم . خیلی ضعیف که از اون پله ها بالا برم . خیلی عاجز که نتونم رهاش کنم . اون منو اونجا نگه داشته . من اون رو درک نکردم ولی اونجا بود . همانطور که مطمئن بودم فردا خورشید طلوع میکنه , اونجا بود .

چرخیدم تا با اون روبرو شم . دستهاش رو دوباره به کمرش زده بود . ل،ب،های سرخش به خاطر ب،وسه مختصر و کوتاهمون متورم شده بودند .

آهسته به طرف اون قدم بردم . همه شیرینی هاش , خوبی هاش , قلب پاک و خالص اون رو در نظر گرفتم . دوست داشتم توی آغ،وشم بکشمش .

وقتی که به اندازه کافی بهش نزدیک شدم تا بتونم بازوهای اون رو لمس کنم به چشمهای آبی خیره کننده و شفافش نگاه کردم و فقط یه کلمه رو زمزمه و مِن مِن کردم .

"لطفا "

خطوط زیبای چهره اش نرم شد .

"این ممکنه اولین باری باشه که شنیدم تو این کلمه رو بگی . تالون , یعنی جدا از گرمای شور و عشق و حرارت هوی و ه،وس و اغراض نفسانی ای که با هم داشتیم . "

این حقیقتی بود که اون درست مثل یه آجر به شکمم ضربه زد . آیا من اونقدر توی زندگیم سخت شده بودم که قادر به ادب و نزاکت معمولی هم نبودم ? ناتوان حتی توی یه خوشخویی و تواضع پیش پا افتاده هم بودم ? بله , همینجور بودم .

دانلودرمانpdf

برچسب: نویسنده: پرهام پارسامنش تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 23:04

صفحه بندی